اخبار گچساران

نگاهی به مفهوم بیعت در اندیشه سیاسی صدر اسلام
نویسنده : زواره کائیدی - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳٠
 

                                           میثاق امت با ولی خود

واژة بیعت از ماده «بیع»، به معنی خرید و فروش و معامله است. اما «اصطلاحاً بیعت بر هم زدن کف دست راست از طرفین به علامت ختم معامله و تسلیم و نیز هر عمل و رفتاری را که شخص به وسیله آن فرمان برداری خود را از شخص دیگر و سر سپردگی در برابر امر و سلطه او را نشان می دهد، بیعت گویند.» «و چنین مرسوم بود که هر گاه با امیر بیعت می کردند و بر آن پیمان می بستند، دست خود را به منظور استواری و تأکید پیمان در دست امیر می گذاشتند و چون این شیوه به عمل فروشنده و خریدار شبیه بوده است آن را «بیعت» نامیده اندکه از مصدر باع (خرید و فروش) می باشد » از همین روی در فقه سیاسی بیعت به معنای پذیرش خلافت و حکومت خلیفه و حاکم مسلمان است.
با مطالعه تاریخ اسلام و به طور مشخص سیره رسول خدا در آغازین مراحل تشکیل جامعه اسلامی مشخص می گردد که بیعت یکی از از اساسی ترین مفاهیم سیاسی بوده است. مفهومی که افراد جامعه را به رهبر آن متصل کرده و حدود و قیود تعهدات آنان را نسبت به یکدیگر معین می ساخته است.
ابن خلدون درباره معنا مفهوم بیعت می نویسد: «باید دانست که بیعت عبارت است پیمان بستن به اطاعت و فرمانبرداری است. بیعت کننده با امیر خویش پیمان
می بست که در امور مربوط به خود و مسلمانان تسلیم نظر وی باشد و در هیچ چیز از امور مزبور با او به ستیز برنخیزد و تکالیفی را که بر عهده وی می گذارد و وی را به انجام دادن آنها مکلف می سازد اطاعت کند، خواه آن تکلیف به دلخواه او باشد و خواه مخالف میلش.»
آنچه در خصوص بیعت در منابع و تاریخ اسلام آمده است اولین زمان تعین آن را به واقعه عشیره الاقربین منسوب
می نماید. واقعه ای که طی آن رسول گرامی اسلام حضرت محمد (ص) به دستور الهی از نزدیکان و خویشان خود دعوت نمود با ایشان بیعت نمایند و البته کسی جز مولای متقیان حضرت علی (ع) به دعوت پیامبر گرامی اسلام (ص)  لبیک نگفت. اما گذشته از عشیره الاقربین، در جریان عقبة اول که جمعی از اهالی مدینه با پیامبر گرامی اسلام (ص)   دیدار نموده، مسلمان شدند و طی آن تعهداتی را به ایشان سپردند تجلی بیشتر یافت.


در عقبه اول اهالی یثرب تعهداتی را نسبت به پیامبر پذیرفتند و در مقابل رسول خدا نیز بهشت را برای آنان تضمین نمود. بنابراین تعاملی دو سویه بین ایشان ایجاد شد و انضباطی سیاسی بین رهبر و افراد نضج یافت. تا پیش از این نیز گر چه کسانی که اسلام می آوردند در واقع با پیامبر بیعت می نمودند و در این مرحله بیعت مفهومی سیاسی نداشت اما از پیمان عقبه به بعد بیعت مفهومی سیاسی پیدا کرده و عنصر اطاعت از ولی خدا و ولایت پذیری در آن جلوه ای ویژه یافت. بنابراین می توان عقبه اول و نیز عقبه دوم را، که متعاقب آن بیعتی سیاسی با رسول خدا صورت گرفت و اسلام در یثرب نفوذ یافت اولین گام های حضرت محمد (ص) در راستای ایجاد یک تشکل سیاسی و به طور مشخص جامعه اسلامی دانست.
در پیمان عقبه دوم که در سال سیزدهم بعثت بین رسول خدا و حدود پانصد نفر از اهالی یثرب منعقد گردید. یثربی ها از پیامبر خواستند تا به شهر ایشان مهاجرت کند. در این دیدار آنان حفاظت از جان پیامبر را تعهد نمودند و در عین حال پیامبر نیز ذمه خود را ذمه آنان و حرمت آنان حرمت خود خوانده به آنان فرمود: «من از شما هستم و شما از من، با دشمن شما خواهم جنگید و با دوست شما دوستی خواهم کرد.» در جریان پیمان عقبه دوم همانگونه که ذکر شد حدود پانصد نفر از اهالی یثرب با پیامبر بیعت نمودند؛ در بیعتی که در عقبه دوم رخ داد عنصر «دفاع» نیز به مفهوم بیعت اضافه گردیده و یثربی ها تعهد نمودند از جان رسول خدا آنگونه «که از ناموسشان دفاع
می کنند، دفاع نمایند.»
در همان شبی که پیمان عقبه دوم بین پیامبر و یثربی ها منعقد گردید و آنان با رسول خدا بیعت نمودند. اقدامی بدیع از سوی پیامبر برای ایجاد انضباط و تشکل سیاسی صورت گرفت. به طوری که پیامبر از میان افرادی که قبل از واقعه عقبه مسلمان شده بودند و عده شان حدود هفتاد نفر بود، دوازده نفر را به عنوان نقیب انتخاب نمودند. و اسد بن زراره به عنوان نقیب النقبا برگزیدند.
از دیگر مسائلی که در خصوص بیعت عقبه دوم باید مورد توجه قرار گیرد این است که طی آن اهالی یثرب تعهدی به پیامبر سپرده و اذعان داشتند که ما بیعت کردیم «علی السمع و االطاعه فی العسر و الیسر و المکر و المنشط و الا ننازع الامر اهله» که قسمت اخیر جمله مذکور یعنی عدم منازعه با صاحب امر، تاکیدی بر پذیرش حکومت رسول خدا در هر شرایطی بود. بدین ترتیب مفهوم اطاعت و عدم نزاع با صاحبان امر، که از پایه های اساسی حاکمیت است در پیمان عقبه دوم مطرح و مورد توافق قرار گرفت. پس از هجرت پیامبر خدا به مدینه و تشکیل جامعه اسلامی هر فردی که با رسول خدا بیعت می نمود نه تنها اسلام می آورد، بلکه عضوی از جامعه اسلامی شده، تعهداتی را در قبال جامعه می پذیرفت همانگونه که جامعه اسلامی تعهداتی در مقابل او داشت.
به جز بیعت های عقبه اول و دوم که در آن موارد بیعت شامل مواردی نظیر شرک نورزیدن، زنا نکردن، نکشتن فرزندان،
عصیان در مقابل رسول خدا، بیعت بر فرمانبری و اطاعت در سختی و راحتی و در حال اکراه  و آزادی و دفاع از رسول خدا همانند دفاع از خود، فرزندان و خویشان می شد. «بیعت های انفرادی بعدی نوعاً بر اسلام، هجرت و جهاد بوده است» اما پس از فتح مکه بیعت «فقط بر اسلام و جهاد» بود.
اما مسئله ای مهم که در اینجا می بایست آن را مورد توجه قرار داد این است که آیا بیعت  به معنای رأی دادن بوده (چنان که برخی از اندیشمندان اهل سنت معتقدند) یا معنای دیگری داشته است. واقعیت این است که بیعت با رسول خدا (ص) و اساسا با هر کسی که از جانب خداوند برگزیده شده باشد نمی تواند به معنای رأی دادن تلقی شود چه در عهد رسول خدا بیعت «همان موافقت و اظهار رضایت به اسلام در درجة اول و بعد از آن، پذیرش حکومت رسول خدا (ص) است یعنی کسی که مشروعیت حکومت را از خداوند به دست آورده است.»بعد از وفات پیامبر اسلام (ص) بیعت در مواردی غیر از آنچه که در زمان
پیامبر (ص) به کار می رفت به کار گرفته شده و ماهیت و شیوة اجرای آن نیز تغییر یافت. به گونه ای که پس از وفات پیامبر (ص) و زمانی که عده ای در سقیفه بنی ساعده جمع شده و بر خلاف وصیت رسول
خدا (ص) ابوبکر را به خلافت برگزیدند و مردم نیز از روی میل یا اجبار به بیعت با ابوبکر پرداختند، در این زمان معنای بیعت کاملا دگرگون شده بود.
و همین روند برخی از اندیشمندان اهل سنت را بر آن داشته است که بدون در نظر گرفتن واقعیت امر و حقیقت بیعت، انتخاب ابوبکر به خلافت را که در واقع غصب خلافت می باشد، و بیعت مردم را با وی به عنوان نمادی از دموکراسی دانسته و از بیعت تعبیر به حق رأی و انتخاب کنند.
به هر حال با گذشت زمان باز هم مفهوم بیعت و شیوه های بیعت نمودن دچار تغییرات و تحولاتی فروانی شده و راه خود را از مسیر واقعی جدا ساخت. به گونه ای که در زمان خلفای اموی و بعد عباسی در زمانه ای که بیعت منحصراً به پذیرش اجباری حکومت غیر مشروع اختصاص پیدا کرده و در عین حال
بیعت شکنی نیز رایج گشته بود، خلفا برای تحکیم بیعت مردم بیعت کننده با ادای قسم های شدید ملزم می نمودند. این رسم که تا سال ها و حتی قرن ها به عنوان یک سنت سیاسی برای خلافت و حکومت پا برجا بود آداب رسوم ویژه  و مراتب اداری خاصی یافته و حتی متونی به صورت مکتوب تهیه گردید که بیعت
می بایست عینا بر اساس آن انجام گیرد.