اخبار گچساران

قاموس قدسی دفاع مقدس
نویسنده : زواره کائیدی - ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳۱
 

سیمای شقایق را حاجت تقریر قلم نیست. آفتاب را بی آیینه می توان به گرمی حس کرد و چشمه را بدون ساغر نوشید. جمال بهار در تقویم واژه ها نمی گنجد و لطف باران را بر سیاهه صفحه نشاید دید. سرخی آلاله شهادت و سبزی سرو آزادگی و جام جمیل جانبازی، محتاج شرح نیست و امواج حماسه را در کویر بیان به تفسیر نتوان نشست. تا مهاجر نباشی، پرواز پرستوهای سپیدبال عرش نشین را ادراک نخواهی کرد. شهادت، تنها یک کلمه و مفهوم نیست. شهادت، مفهوم تمام مفاهیم و مصداق کل کلمات است. شهادت، مجموعه ادراکات اندیشه و دل است و بحر ناپیدای کرانه وصل؛ و این همه حسن و شکوه در تراوش هیچ خامه و در ارتعاش هیچ حنجره ای موصوف نخواهد شد.
شهید، غریق دریای عشق نیست، ناجی خیل غریقان اعماق ظلمت است. برهان مشائین است و الهام اشراقیان. حکمت حکیمان است و نوشداروی طبیبان و اکسیر کیمیائیان.
آزاده، آفتابی است فرا راه تاریخ. مدار جغرافیای غیرت است و پیر خرابات صابران و عارفان.
جانباز، بازنده جان نیست. جان یافته جانبخش است و بذر حیات در خراب آباد دنیا می افشاند. جانباز، سند ولایت و مهر حاکمیت مستضعفین بر صحیفه ارض است. پروانه نایب الائمه است و شعاع خورشید قیام خاتم الاوصیاء(عج). او لشکر عاشقان را پرچمداری کند و سالکان را سالاری، مراد فاضلان است و مرید اباالفضل(ع).
در جام جنگ، انوار رخسار یار دیده ایم و در محفل دلدادگی، نوای خنیاگران بیدل شنیده ایم. از قطره خون بر زمین ریخته شیدائیان، هزاران چشمه جوشان سر برآورده و جرعه ای از زلال آن، عالمی را هشیاری عطا کند. اسم اعظم حق از چکاچک سلاح مجاهدان به گوش
می رسد و جان اهل جنون را جلا می بخشد؛
نسبت رویت اگر با ماه و پروین کرده اند
صورت نادیده تشبیهی به تخمین کرده اند
شمه ای از داستان عشق شورانگیز ماست
آن حکایتها که از فرهاد و شیرین کرده اند
نکهت جانبخش دارد خاک گوی گلرخان
عارفان ز آنجا مشام عقل، مشکین کرده اند
ساقی بلابخش و صفاگستر، مینای رنج و باده درد را به دست نخبگان صافی صفت و می پرست سپرد و رامشگر مجلس رندان، چنگ بر چنگ جنگ نهاد و با آوای عشق، فراخوانی دلدادگان نمود. دفاع مقدس ما اجابت چاووش بلا در معرکه «هل من ناصر» بود؛
روی بنما و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما که دادیم دل و دیده به توفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
اگر خواهی که عصاره ایثار و نکهت کرامت و گلاب گلهای عطوفت را، زینت افزای وجود خویش کنی، چونان جانبخشان حریم جنگ، غبار خود از خود بروب و اناالحق گویان، سربدار دلدار شو. بسان آنان که تمامت ایثار و خلوص بودند و وجودشان غالیه دان عطر شکوفه های یاس در سرای احساس. رزم آوران عرصه ایثار، اندیشه را حیثیت عطا کردند و به دلها شمیم عرش بخشیدند.
شکوه کوه، تموج موج، سخای سحاب، ملاحت مهتاب، فتوت آفتاب، رشادت شمشاد، وقار بهار و صولت صبح، رهین یک واژه از قاموس قدسی دفاع مقدس است. سوگند به خاک میخانه مهر، هماره رهین ایثار عاشقان و حماسه وران جرگه جنگیم و از بوستان کرامتشان خوشه برمی چینیم.
عشق، مقوله ای است موقوف جان باختن و مانعی است بر راه فریفتگی انسان به رنگ و خاک. زنگ آیینه دل جز باده خون نزداید. افسانه لیلیها و مجنونها در پیش روایت رزم رزمندگان ما رنگ می بازد. در جبهه های ما اندیشه را به فرمان دل آورده بودند.
خاک کوی گلرخان، نکهت دلآرای بلا و ولا دارد. عارفان از این خطه، مشام عقل را لبالب
می سازند. بر غبار چکمه های مبارزان راه فضیلت، به تساهل ننگرید، چه این نشانه خدمت به دلآرام عاشقان است و توصیف آن از عهده عقول، خارج است. جنگ، خرابات اهل کرامت بود و دانشگاه دلدادگی. جنگ، باغ شهادت بود و بسیجی، کلید درب آن. آنان بنده طلعت سیمای آن شاهدند که چشمه چشم و جاری خونشان را به بهای وجود، خریدار است. کمان ابروان یار، قلب آنان را نشانه رفته و هوای دیدار، خمارشان کرده است. قرعه عشق، اقبال الهی و عزم رسا خواهد. در مسلخ وفا جرعه نوشان می پرست را می خوانند. خنجر بلیات بر حنجر ناز پروردگان سبکبار و ساحل نشین نمی نشیند. آرامگاه شمشیر دوست، قلب ایمانیان قلعه توحید است و بس.
بسیجی، گزیده تیر بلاست. بوی خاک تفتیده میدان بلا برای درد پروردگان مجاهد، خوشتر از عطر گلهای یاس در موسم بهاران است. گردباد برخاسته از معرکه ایثار، وزش نسیم بامدادان را ماند که از جانب منزلگه معشوق می آید. سرخی خون، زیباترین رنگها در نظرگاه مبارزان طریق حقیقت است و حرارت گلوله های خصم در سینه عاشقان، موجی از ملایمت هوای نوروزین را به ارمغان می آورد.
سلام و ثنای صالحین و صدیقین، نثار عزم آسمانی شان باد.