اخبار گچساران

جستارهایی از دهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران
نویسنده : زواره کائیدی - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢
 

عاشورای 88 میدان نبرد فتنه گران سبز با دین وارزش های اسلامی

ریشه شما 1400ساله است وریشه اینها به 70سال هم نمی رسد ؛شما دوتا حرف برای گفتن دارید و اینها یک حرف بیشتر ندارند! شما هم برای دنیا حرف دارید هم برای آخرت؛ واینها چه کمونیستش چه آمریکاییش یک حرف بیشتر ندارند و آن هم دنیاست.اما آدمیزاد تنها مال دنیا نیست؛ ممکنه درجوانی فقط دنیا را بشود دید ولی هرچه روبه جلو می روی دلبستگی آدم به آخرت بیشترازدنیا می شود. شما درهرمرحله حرفی برای گفتن دارید و اینها فقط حرف دنیا را دارند؛ به خاطرهمین برد با شماست. اینها برای رسیدن به هدفشان مراحلی راباید طی کنند.اول باشما بحث و جدل می کنند ؛ بعد که نتیجه نمی گیرند متوسل به خشونت می شوند ؛ از خشونت هم نتیجه ای نخواهند گرفت؛ به همین خاطر روبه سازش می آورند - البته هدفشان از سازش هم چیزی نیست جز ایجاد چند دستگی ونفوذ بین شما. از اینجا مرحله خطر شروع می شود ؛ روی نسل بعد ازشما؛روی بچه های شما حساب می کنند. روی اینکه کاری کنند با نفوذ بین شماها چند دستگی ایجاد کنند وبعد روی بچه هاتون کارکنند که حرف اصلی شماراازآنها بگیرند . حرف آخرت را بگیرند وهمصدا وهم زبان با آنها فقط حرف دنیارا بزنند؛ ورسیدن به این مراحل زمان می برد .‏این است که می گویم: تابیست؛ بیست و پنج سال آینده خیالتان تخت باشد . توان و انرژی خودتان را بگذارید برای آن زمان که درمیان سالی قرار دارید؛ مرحله خطر آن موقع وآنجاست.‏این حرف دوست بزرگی بود که درهنگامه جنگ وجدالهای ایدئولوژیک نیروهای انقلاب با گروهکهای الحادی و منافق و... درسال 58 زد. این حرف متعلق به سی ویکسال پیش وزمانی است که کمتراز یکسال بود که از پیروزی انقلاب می گذشت ودوران اوج ترکتازی گروهکهای سیاسی بود. به فاصله هرچندروز یک گروه جدید با یک پرچم جدید متولد شده وسربرمی داشتند وبا ادعایی که گویا سالهاست درعرصه تحولات سیاسی مملکت حضورداشته اند ؛ برای اثبات خود با  طرفداران انقلاب به بحث وجدل می پرداختند وبعضا که ایسم هایشان تمام می شد وسفسطه ومغلطه شان به جایی نمی رسید کاررا به درگیری فیزیکی و زدوخورد می کشاندند.‏این دوست که نمی دانم الان زنده است یا به رحمت خدا رفته ؛ نه صحبت ازایسمی کرد ونه از تهاجم وشبیخون فرهنگی( که آن زمان مطرح نبود). نه از لیبرالیسم گفت ونه تفکیکی بین کمونیستها وسرمایه دارها قائل شد. فقط گفت: شما ریشه داریدودوتاحرف برای گفتن و آنها ریشه ندارند و تنها حرفشان دنیاست.‏یکی دوسال بعد ازاین سخنان ؛ گفتگوهای سیاسی از بحث و جدل به خشونت رسید؛ وکلیه محورها ومراحل قابل پیش بینی محقق شد. ترورها؛ بمبگذاری ها؛کشتار مردم بی دفاع تا تحمیل هشت سال جنگ.‏سی سال ازانقلاب گذشت وهمه برنامه های قابل پیش بینی انجام پذیرفت.‏دهه اول انقلاب ؛ را به دوران بحث و جدل و خشونت و جنگ ونیستی تبدیل کردند. که در عبارتی کلی آن را می توان "دوران ستیز" نامید.‏دهه دوم انقلاب - خشونت و جنگ بی نتیجه با آرمانهای الهی ملت ؛ جای خود را به تعامل و سازش داد. بیگانگان دراین دوره خرید های سنگینی کردند و با نفوذ در کانون انقلاب - ضمن ارتباط با برخی شاخصه ها و خواص ؛ نفوذی های خود رادرمحافل و کانونهای تاثیرگذار جای دادند. زمزمه جدایی دین از سیاست وگرایش مطلق به اقتصاد وحذف پیام یا حرف دوم ملت مسلمان ایران  به همه امور و نگاه صرف دنیوی والگوپذیری از کانونهای بیگانه برای ساماندهی اموربه مرورجای خودرابه ارتباطات بازدرتمام عرصه ها ی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی با بیگانگان داد. نسل جدید در حال بالندگی بود؛ می بایست این نسل به گونه ای تربیت شود که فقط یک حرف (آن هم دنیا ومادیات) بیشتر نداشته باشد. بدیهی است در چنین شرایطی جهان بیرون که قرنها با همین یک حرف مانورداده وبرای نهادینه ساختن آن دهها مکتب فلسفی و سیاسی و اقتصادی مادی با فرمولهای علمی ساخته و پرداخته کرده بودند ؛ در این عرصه پیشتازبودند. آنها با نگاه صرف مادی به جهان- کمونیسم و سوسیالیسم و کاپیتالیسم ولیبرالیسم وفاشیسم واومانیسم ودگماتیسم وپوزیتیویسم و...راخلق کرده بودند. برای آنها پذیرش نابودی یک ملت برای بقای درصدی سرمایه سالار امری عادی بود.آنها با رواج ریلی تیویسم(نسبی گرایی) به راحتی این امر را نهادینه کرده بودند. برای همین نفوذی ها ومتاثران ازنفوذی ها دردهه دوم انقلاب همان سخنی را گفتند که مبدع نظام سرمایه سالاری نوین چندین دهه جلوترگفته بود...برای رسیدن به توسعه یک نسل باید قربانی شود!‏بافت سیاسی و جمعیتی شهرها باید تغییر یابد ؛ هرکس کمترازفلان میزان درآمد داشته باشد در پایتخت جایی نداشته باشد ولو آنکه چندین نسل او با فراز و نشیبهای اقتصادی درطبقات متوسط وپایین اجتماع چرخیده باشند!‏باید هرآنچه که ارزشهای قومی وملی را به فرهنگ دینی متصل می کرد منقطع شود و...یک نسل باید ازبین برود.‏این نسل قربانی ؛ همان نسلی بود که انقلاب کرده بود؛هشت سال جنگیده بود؛رودر روی بیش از 18 کشوروقدرت نظامی که مستقیم وغیرمستقیم از رژیم بعثی حمایت می کردند؛ ایستاده بود ونهال انقلابی را که باخون برادران و خواهرانش آبیاری کرده بود به درختی سرافراز تبدیل کرده بود . حال می بایست برای بقای نسل سرمایه سالاران که دست در دست بیگانه نهاده بودند ازبین برود و فرزندان خود را نیز در تهاجم همه جانبه فرهنگی بیگانگان دراختیار آنان بگذارد؛ تا درآموزشهای مرحله سوم فقط یک حرف برای گفتن داشته باشد!‏
دهه دوم را می توان در بیانی کلی "دوران نفوذ واضمحلال" نامید.      ‏
دهه سوم فصل میوه چینی بود!‏
آنچه طی دودهه انجام دادند بخش عمده ای از کار را به سرانجام رسانده بود. جنگ وستیز ؛ تنگناهای اقتصادی و مشکلاتی که هر روزدرقالبی نو سربرمی داشت توان نسل دوم را بریده وفرصت وانگیزه انتقال ارزشهای انقلاب رابه نسل سوم ازدست داده بودند. کم نبودند افرادی که برای شیفت سوم کارخود زمانی دراختیارنداشتند!‏جدایی نسل سوم از نسل دوم با سخت افزارتنگناهای معیشتی پایه گذاری شدودوران اصلاحات نرم افزارآن یا به عبارتی جدایی عاطفی را به ارمغان آورد.دموکراسی آزادی؛ دموکراسی آزادی؛ دموکراسی آزادی!!!‏این شعاری بود که باقیمانده سنگرهای عقیدتی را هدف قرار داد ؛ و شبیخون فرهنگی وانقطاع از آرمانها و ارزشهای دینی وانقلابی و حتی ملی نسل جوان را دربرگرفت.‏هدف اصلی ازبین بردن پیام اصلی انقلاب یعنی دین و ارزشهای دینی بود. بستر مهیا گردیده بود. نسل دوم درگیرمشقات زندگی؛نسل سوم پرادعا اما بدون حمایت دولتهای وقت درتامین اشتغال و ازدواج واستقلال زندگی تنها متکی به خانواده (یا نسل دومی) که درگیر تامین نیازهای اولیه بود - رواج بی بندوباری و فساد و گسترش موادمخدرومنکرات وناهنجاری های اخلاقی واجتماعی ؛ بستر را برای حذف دین وارزشهای دینی وانقلابی آماده ساخته بود. سالهای آخر اصلاحات تهاجم بی رحمانه ومستقیم به دین آغازشد. دراین نبرد ناجوانمردانه همه چیز حتی رسالت پیامبر(ص) زیر تیغ تردید و انکار قرار گرفت. اهانت مستقیم به ائمه (علیهم السلام)؛ پیامبر(ص) و کتاب آسمانی و هرآنچه در دوران معاصر با این زیر بناها ساخته ونهادینه شده بود هدف حمله واقع شد.‏اما خدای انقلاب و ملت ایران رحیم تر از آن بود که اسلام را از ایران بگیرد. تالیف قلوب مومنین با نورالهی وهدایت وروشنگری پیرفرزانه انقلاب ؛ مقام عظمای ولایت وهمت نسل دوم وسوم انقلاب ؛ بساط نامردمی ها را برچید و در نهمین دوره از انتخابات ریاست جمهوری ملت فردی را برگزیدند که احیاگرآرمانها وارزشهای انقلاب اسلامی بود. چهارسالی که از عمراین دولت گذشت بسیاری از حلقه های گم شده اتصال نسل سوم انقلاب با دین وارزشهای انقلاب پیداشد؛ نسل دوم با کاهش روند تورم و ثابت ماندن نرخ برخی کالاها وخدمات وطرحهای حمایتی ازاقشار ضعیف همچون طرح مسکن مهر؛ طرح سهام عدالت؛ طرحهای حمایت از ازدواج جوانان و....کمی فراغ بال پیدا کرد. بسیاری از مناطق محروم کشور و میلیونها نفراز هموطنانی که دراقصی نقاط کشوربابی توجهی دولتهای گذشته ازرده انتفاع خارج شده بودند با دهها سفراستانی دولت نهم ورسیدگی مستقیم به وضعیت این مناطق در قالب طرحهای اشتغالزای زودبازده و...لباس محرومیت را ازتن بیرون می کردند.‏هزاران محقق و پژوهشگرجوان کشوربا حمایت و تاکید مستقیم مقام معظم رهبری(مدظله) وسرمایه گذاری دولت نهم ؛ درعرصه های گوناگون علمی ازانرژی هسته ای وپیچیده ترین فناوری های روزجهان تا علوم نوینی همچون شبیه سازی و نانو تکنولوژی که تنها چندسالی از حیاتشان نمی گذشت؛ هویت گمشده ایرانی را درسرآمدی علم واندیشه جهان درحال بازیابی بودند.سیاست خارجی ما بعد از سالها انفعال و سرخوردگی درحال پیشروی به سوی تصمیم گیری در سیاستهای کلان جهانی بود و...‏تلاش سه دهه بیگانه برای جنگ ونابودی و نفوذ و اضمحلال به شکست انجامیده بود و ایران دربستردین درحال فتح قله ها بود.‏دهه سوم را می توان "دوران تلاش نهایی وشکست استکبار" نامید.‏شکست تمام تلاشهای پنهانی استکباربا هزاران نفرازعوامل داخلی آنها که طی سه دهه در شمار دهها گروه سیاسی و تشکلهای رنگارنگ؛  با صدها رسانه و تریبون وپشتیبانی بخش اعظمی از ثروت مملکت که به مصادره آنان درآمده بود وطی سه دهه گذشته هرروزبا یک حیله وترفندی به میدان مقابله با دین و ملت آمده بودند ؛ باعث گردید تا دهه چهارم انقلاب؛ از همان روزهای نخست آن با بسیج وبه میدان آوردن تمام پایگاهها و مراکزوافرادی که طی این مدت درلفافه نگرشهای گوناگون سیاسی و فرهنگی و علمی بر علیه دین سخن می گفتند آغاز شود.‏انتخابات ریاست جمهوری دهم فصل رهایی از لفافه ها بود؛ازهمان فردای روزانتخابات ؛ وآغازشورشهای خیابانی که به بهانه تقلب درانتخابات واعتراض به نتایج آن شهرهای کشورمان دستخوش اغتشاشات گردید ؛ دست پیوندهای شوم اپوزیسیون خارجه نشین با نفوذی ها ومنافقین داخلی روشد. بازداشتها و اعترافات برخی از سران درجه دوم جریان ضد دین و براندازوروشن شدن ارتباط دیرینه آنها با سرویسهای جاسوسی بیگانه تردیدها را برطرف کرد؛اما هنوز بودند کسانی که آگاهانه و جهت تطهیربراندازان وتداوم کارشان و یا ناآگاهی سعی در جدا کردن صفوف به اصطلاح معترضین از آشوبگران و برهم زنندگان امنیت کشور داشتند.‏عاشورا ازدیرباز فرقان حق و باطل بوده است. براساس رسمی دیرینه آنان که پیروعدالت بوده اند تکلیفشان دراین روزبزرگ معلوم گردیده است.همواره درعاشورا صفوف یاران عدالت از منافقان و مشرکان و کافران جداشده است وعاشورای سال 88 و حضور مستقیم یاران فتنه سبزدرمیدان نبرد با دین وارزشهای دینی و هتک حرمت کلام الله مجید وشکستن ساحت مقدس اباعبدالله الحسین(ع) صف آنان را از خداجویان عاشورایی جداکرد وبه آن عده قلیلی که هنوز لایه هایی از تردید در ذهنشان بود ثابت نمود انتخابات و تقلب و باقی ماجرا بهانه ای بیش نبوده است.‏
پرده ها افتاد.‏
تلاش سی ساله بیگانگان با هزاران مهره سوخته و بی خاصیت که در فردای ایران اسلامی کوچکترین نقشی را نخواهند داشت به شکست انجامید  ونظام اسلامی باجراحی بزرگی که به لطف خدا ورسول(ص) وائمه طاهرین(علیهم السلام) می نماید؛ دمل های چرکین وعفونی کهنه را زایل خواهد کرد.‏ هم اینک دراین مرحله قرار داریم.‏بیگانگان سعی دارند برای تداوم جنایات خود این دوره را دوران بحران بنامند. در حالی که عاشوراییان با حضور بی سابقه خود درنهم دی ماه سال 88 ثابت کردند بحران فقط در اردوگاه بیگانگان است.‏امروزه ما در بهت قرار داریم ؛ بهت اینکه چرا برخی شاخصه ها که خود را متصل به اردوگاه عاشورا می دانند ؛ بصیرت کامل خود را برای همراهی و همکاری باجراحی بزرگ انقلاب به کار نمی گیرند!!‏