اخبار گچساران

نگاهی به تعاریف، تاریخچه و اهداف جنگ روانی
نویسنده : زواره کائیدی - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦
 

              جنگ روانی؛ تاثیرگذاری بر عقاید، احساسات، تمایلات و رفتارها

جنگ روانی از واژه‌هایی است که تا به حال تعاریف گوناگون و متنوعی براساس شرایط استفاده از آن ارائه شده است. «صلاح نصر» از نویسندگان مصری در تعریف جنگ روانی می‌گوید: «جنگ روانی همان جنگ عقیده و کلمه است خواه به صورت آشکار یا مخفی، کتبی یا شفاهی باشد.»
اصطلاح "جنگ روانی" برابر نهاده واژه "psychological warfare" است که به صورت‌های متعددی تعریف شده. وجه اشتراک تمام این تعاریف آن است که جنگ روانی تلاشی است آگاهانه و نظام‌دار برای تخریب یا تضعیف روحیه حریف.
عده‌ای آن را منحصر به تبلیغات منفی بر ضد دشمن در زمان جنگ می‌دانند و عده‌ای آن را به زمان صلح نیز می‌کشانند و آن را با عناوینی چون جنگ سرد و جنگ سیاسی معرفی می‌کنند اما باید توجه داشت که جنگ سیاسی یا جنگ سرد، بین دولت‌ها واقع می‌شود در حالی که جنگ روانی بر ضد ملت‌ها صورت می‌پذیرد و "می‌توان آن را در زمان جنگ، مکمل جنگ نظامی دانست و در زمان صلح، جنگ استراتژیک یا تهاجم فرهنگی نامید."
جنگ روانی اصولا سلاحی است که به انسان و عقل او توجه دارد و هرگاه امکان برقراری ارتباط عاطفی با مخاطب را داشته باشد، می‌تواند به اعماق او نفوذ کند. (شیرازی، 1376، ص 14)
جان کالینز نظریه‌پرداز و استاد سابق دانشگاه ملی جنگ آمریکا در تعریف جنگ روانی می‌نویسد: "جنگ روانی عبارت از استفاده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن برای نفوذ در خصوصیات فکری دشمن با توسل به شیوه‌هایی که موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملی مجری می‌شود." (همان، ص 15)
جنگ روانی از واژه‌هایی است که تعاریف متنوع و گوناگونی براساس شرایط استفاده از آن ارائه شده است. ارتش آمریکا در مارس 1955 در آیین‌نامه رزمی خود تعریفی جالب از جنگ روانی در عرصه‌ بین‌المللی ارائه کرد؛ جنگ روانی در آیین‌نامه یاد شده این‌گونه تعریف شده است: "جنگ روانی استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و دیگر اعمالی است که منظور اصلی آن تاثیرگذاری بر عقاید، احساسات، تمایلات و رفتار دشمن، گروه بی‌طرف و یا گروه دوست است به نحوی که پشتیبانی برای برآوردن مقاصد و اهداف ملی باشد."
به اعتقاد ویلیام داواتی، جنگ روانی عبارت است از: "مجموع اقداماتی که از طرف یک کشور به منظور اثرگذاری و نفوذ بر عقاید و رفتار دولت‌ها و ملت‌های دیگر در جهت مطلوب و با ابزارهایی غیر از ابزار نظامی،‌ سیاسی و اقتصادی انجام می‌شود." طرفداران این نگرش اغلب بر این باورند که تبلیغات جزء اصلی و اساسی جنگ روانی است نه همه آن.
جنگ روانی همچنین عبارت است از مجموعه اقدامات تبلیغی روانی یک کشور یا گروه به منظور اثرگذاری و نفوذ بر عقاید و رفتار دولت‌ها و مردم در جهت مطلوب.
در تعریف دیگر جنگ روانی این‌چنین نوشته‌اند: "جنگ روانی عبارت است از یک جریان ارتباطی که در آن دو طرف انسانی شرکت داشته‌اند و یک طرف یا هر دو طرف سعی دارند تا با تاثیر گذاردن بر افکار و تمایلات و عواطف طرف دیگر، او را به انجام رفتاری مطابق خواست خود که هدف نهایی است، وادار بنمایند.
نگرش دومی وجود دارد که معتقد است جنگ روانی، طیف وسیعی از فعالیت‌ها نظیر ترور و خشونت‌ سمبلیک را در بر می‌گیرد. معتقدان به این نگرش، فعالیت‌های پنهان نظیر جاسوسی، براندازی، آدمکشی و دیگر اشکال تروریسم و سانسور را در قلمرو جنگ روانی قرار می‌دهند. (حسینی، 1372 ، ص 2)
تاریخچه جنگ روانی:


از زمانی که انسان‌ها شروع به منازعه با یکدیگر نمودند، جنگ روانی نیز وجود داشته است. آرایش‌های مخصوص و پوشیدن لباس‌های ویژه، استفاده از پرچم‌هایی با اشکال و آرم‌های مختلف، رجزخوانی در میادین جنگ، ایجاد شایعه در بین سپاهیان دشمن و ... تمامی شیوه‌ها و تکنیک‌های جنگ روانی در گذشته بوده است لذا اینکه به قدمت نزاع‌های انسانی، جنگ روانی نیز وجود داشته است حرفی دور از ذهن نیست.
مطالب مذکور به معنای جنگ روانی به صورت حرفه‌ای و علمی کنونی نیست بلکه مصداق‌هایی از جنگ روانی در گذشته می‌باشند. اعتقاد بر این است که مورخ و تحلیلگر نظامی بریتانیا، فولر fuller اولین کسی است که اصطلاح جنگ روانی را در سال 1920 به کار برد. در بحث پیرامون نتایجی که می‌توان از پیشرفت‌های تکنولوژی نظامی در جنگ جهانی اول گرفت ادعا می‌کند که وسایل سنتی جنگ ممکن است جای خود را به جنگ روانی ناب بدهد که در آن از سلاح استفاده نمی‌شود و به جای آن اقداماتی مانند،‌ زایل کردن خرد انسانی، مضمحل‌ کردن حیات معنوی و اخلاقی یک ملت به وسیله نفوذ در اراده آنها و مغشوش کردن هوش انسانی انجام می‌شود.
بیست سال بعد که بریتانیایی‌ها درگیر تلاش گسترده‌ای در زمینه تبلیغات نظیر آنچه که فولر پیش‌بینی کرده بود، شدند اصطلاح جنگ سیاسی politicol warfare را برای توصیف اقدامات خود به کار بردند. در ژانویه 1940 با انتشار مقاله‌ای تحت عنوان جنگ روانی و چگونگی به راه‌اندازی آن این اصطلاح را برای اولین بار وارد ادبیات آمریکا کردند.
در جنگ جهانی دوم، پشتیبانی جنگ روانی از نیروهای مسلح آمریکا و متخصصین هرچند چشمگیر ولی اغلب نتیجه اقدامات پراکنده روزمره بود. قبل از جنگ جهانی دوم نه آمریکایی‌ها و نه انگلیسی‌ها هیچ یک برنامه‌ای برای استفاده از تبلیغات فراهم نکرده بودند. (حسینی، 1372، ص 4)
در جنگ جهانی دوم اصطلاح جنگ روانی به طور گسترده‌ای برای توصیف سازمان و بخصوص فعالیت افرادی به کار برده شد که در خدمت ارتش بودند و یا از آن پشتیبانی می‌کردند اما این اصطلاح برای توصیف فعالیت‌های تبلیغاتی گسترده‌تر و پردامن‌تر عمومیت نیافته است. (همان، ص 4)
سال‌های پس از جنگ جهانی دوم دوران آزمایش توانایی‌های شعب مختلف دانش بشری در سرکوب و کنترل ملت‌های جهان سوم توسط استعمارگران است. ایالات متحده آمریکا که به دلیل دور بودن از صحنه اصلی جنگ و داشتن ظرفیت بالای علمی، پژوهشی، نظامی،‌ اقتصادی و ... به عنوان ابرقدرت مسلط دنیا در جنگ جهانی دوم سر برآورده بود،‌ کوشید تا خلاء ناشی از استعمارگران کهنه و قدیمی از پای درآمده در سراسر جهان را پر کند و به این ترتیب استفاده از جنگ روانی ‌آمریکا علیه ویتنام، به عنوان اولین جنگ روانی مدرن و برنامه‌ریزی شده به حساب می‌آ‌ید.
انواع جنگ روانی:
محمد شیرازی در کتاب جنگ روانی و تبلیغات جنگ روانی، انواع جنگ روانی را به سه دسته 1- تاکتیکی 2- تحکیمی
3- استراتژیک تقسیم کرده است.
1- جنگ روانی تاکتیکی:
این نوع از جنگ روانی معمولا در محدوده‌ای کوچک‌تر و با اهدافی مشخص انجام می‌شود و افراد نظامی و غیر نظامی وفادار به دشمن حاضر در صحنه‌ عملیات رزمی را مورد توجه و هجوم قرار می‌دهد. موفق شدن در جنگ روانی تاکتیکی که عمدتا متوجه یگان‌های مشخصی از نیروهای دشمن است،‌ باعث بالا رفتن کارایی و توان رزمی نیروهای خودی می‌شود.
مقصود از اجرای این نوع از جنگ روانی وادار ساختن نیروهای دشمن به فرار یا تسلیم به صورت گروهی و یا فردی، تضعیف اراده و پایداری، کاهش روحیه و در نهایت گمراهی فرماندهان دشمن است. سعی مجریان جنگ روانی تاکتیکی بر آن است که فرماندهان دشمن را مجبور سازند تا عملی انجام دهند که نتیجه‌اش به ضرر خودشان و به نفع مجریان جنگ روانی باشد. از این شیوه بخصوص در جبهه‌های جنگ استفاده می‌شود.
برای نمونه پخش اوراق تبلیغاتی در خصوص نحوه تسلیم شدن،‌ امکانات و امتیازات یا دستورالعمل‌های مصوب در ژنو در خصوص حقوق اسرا و یا امکانات و امتیازات در اختیار قرار گرفته اسرا از نمونه‌های تبلیغات چاپی است اما می‌توان به استفاده از بلندگو در جنگ ایران و عراق‌، پخش برنامه‌های رادیویی کوتاه برد و ... اشاره داشت که عامل مهمی در تبلیغات جنگ روانی تاکتیکی است. از دیگر موارد می‌توان همزمانی بمباران نقاط حساس در ایجاد شایعه‌های مخرب را نیز در این بخش منظور کرد.
2- جنگ روانی تحکیمی تثبیتی:
به این نوع از جنگ روانی، استحکامی، استقراری و تثبیتی نیز گفته می‌شود که به منظور سهولت عملیات و پیشرفت و افزایش میزان همکاری مردم غیرنظامی در سرزمین خودی یا سرزمین‌هایی که توسط نیروهای خودی اشغال شده است،‌ اجرا می‌شود.
مقصود نهایی از طراحی و اجرای جنگ روانی تحکیمی، پیروزی در جنگ، برقراری صلح و حفظ پیروزی به دست آمده است.
در این نوع از جنگ مجریان فعالیت‌ها و اقدامات خود را به جلب اعتماد و پشتیبانی مردم و همچنین ارائه آموزش‌های لازم به آنان به قصد افزایش سطح آگاهی و شناخت نسبت به اقدامات و دسیسه‌های دشمن و ایستادگی در برابر اکاذیب و شایعات معطوف‌ می‌دارند. مسئولان دولتی و سیاستمداران بویژه رهبران محبوب مردم نقش بسیار موثری در پیشبرد اهداف جنگ‌های روانی تحکیمی بر عهده دارند. (شیرازی، 1376، ص 220)
از این شیوه پس از جنگ افغانستان در سال 2002 و جنگ سوم خلیج فارس 2003 استفاده شده است یعنی با برنامه‌ریزی‌های تبلیغاتی سعی شده مشروعیت نظامیان مهاجم بالا برده شود و همچنین شهروندان احساس حقارت از اشغال نداشته باشند و پیروزی دشمن را پیروزی خود محسوب کنند.
3- جنگ روانی استراتژیک: 
این نوع جنگ شامل فعالیت‌های بلند مدت و گسترده‌ای است با استفاده از نقاط  آسیب‌پذیر نظامی،‌ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و غیره که علیه بخش عمده یا تمامی مردم یک جامعه به کار می‌رود و باعث سستی آرمان‌ها و عقاید می‌شود و ملت‌ها را نسبت به تمدن و فرهنگ و اصولی که بر اساس آن حرکت می‌کنند به شک و تردید می‌اندازد زیرا از بین بردن اراده دشمن که قصد پایداری دارد بسیار مهم‌تر و باارزش‌تر از توانایی‌های مادی و قدرت او است.
بسیاری از اوقات سعی برای متلاشی کردن نظامی و مادی دشمن بر اراده مردم تاثیر معکوس دارد و آنان را برای مبارزه مقاوم‌تر می‌سازد. بنابراین متخصصان جنگ روانی استراتژیک،‌ باید بکوشند تا شرایطی فراهم آورند که طی آن دشمن با میل و اراده خود از آنان پیروی کند. این نوع از جنگ روانی دارای مقاصد دوربرد بوده و منظور اصلی آن تغییر عقاید، تمایلات، ارزش‌ها، از بین بردن نیروی پایداری و مقاومت دشمن به وسیله نیروهای داخلی یعنی مردم آن است (شیرازی،‌1376، 220).
جنگ‌های روانی استراتژیک چون بلندمدت هستند به راحتی و بدون پژوهش‌های عملی قابل رویت نیستند. برای مثال افتتاح شبکه‌های رادیو تلویزیونی همچون رادیو فردا برای ایران و رادیو آزادی برای عراق که در ظاهر،‌ برنامه‌ها بدون تبلیغات است اما در باطن این رسانه‌ها به تخریب جامعه مورد نظر پرداخته و وجهه‌ای مثبت از خود و وجهه‌ای منفی از مسئولان آن کشور در اذهان شهروندان ایجاد می‌نمایند و به این ترتیب یورش نظامی و به تعبیر خود آزادی مردم را به وجود می‌آورند.
اهداف جنگ روانی
در تدوین یک جریان خبری با استفاده از اصول جنگ روانی آنچه لازم است در ابتدا مورد توجه قرار گیرد، اهداف جنگ روانی است که عبارتند از:
- از بین بردن امید نزد مخاطبان کشور و یا جناح مقابل
- بی‌اعتمادی نسبت به رهبران کشور یا جناح مقابل
- شکاف در بین جامعه مخاطب
این نوع جنگ، در واقع جنگ علیه عقل دشمن اعلام می‌شود و نه به منظور دربند کشیدن جسم او. در واقع اهداف جنگ روانی را می‌توان بدین شکل خلاصه کرد:
1- القای غم؛ القای اینکه آرزوها و امیدهای فرد یا جامعه دور از دسترس خواهد بود.
2- القای یاس و ناامیدی؛ با تکرار محرومیت‌ها، خرابی‌ها،‌ شکست‌ها، با استفاده از عوامل اقتصادی، سیاسی و روانی در آنها سرخوردگی ایجاد کرد.
3- ایجاد رعب و وحشت؛ تخریب فکری و روانی مردم و نیروی دولتی؛ با انتشار اخبار جذاب و تازه و انتشار حقیقتی جزئی در قسمتی از خبر می‌توان در مخاطب این تاثیر را گذاشت که امانتداری رعایت شده تا زمینه مناسب جهت پذیرش و واقعی جلوه دادن تفسیر خبر در اذهان به وجود آید.
ارعاب زمانی رشد می‌یابد که فرد دچار ترس ناگهانی گردد یا در موقعیت بحرانی و اضطراب قرار گرفته باشد و احساس کند خطر او را تهدید می‌کند.
سه مرحله‌ جنگ روانی در بعد داخلی: عبارت‌اند از بررسی اهداف، بررسی‌ نشانگاه‌ها و بررسی‌ فشارهای عملی
الف) اهداف جنگ روانی:
جنگ روانی همچون تمام فعالیت‌های ارتباطی دیگر است که تعیین هدف در آن مهمترین مرحله محسوب می‌شود و هر مقدار هدف با امکانات و توانایی‌های دست‌اندرکاران جنگ روانی و شرایط جامعه تطابق داشته باشد احتمال دسترسی به آن نیز امکان‌پذیرتر خواهد بود. برای تعیین اهداف واقع‌بینانه در جنگ‌های روانی در ابعاد ملی به چند موضوع باید توجه شود:
اول وضعیت و شرایط کارگزاران جنگ روانی است. هر کارگزار جنگ روانی دارای امکانات، ابزار، هزینه و مقاصد خاصی است که اهداف جنگ روانی براساس این عناصر باید تعیین شود. به طور مثال اگر گروهی فاقد رسانه‌های همگانی برای تبلیغات در سطح ملی است نمی‌تواند اهدافی برای سطوح ملی طراحی کند و غیره.
نکته دیگر داشتن بودجه لازم برای جنگ روانی است. هر جنگ روانی نیازمند سیستم برنامه‌ریزی، سیستم اطلاعاتی، سیستم‌های ارتباطی، اهرم‌های غیر تبلیغاتی مانند پول، سرمایه، داشتن امکانات رسانه‌ای و غیره است که تمامی این موارد نیازمند بودجه مالی است.دوم بررسی موقعیت حریفان و رقباست، دو گروه معمولا به چشم دشمن به هم نگاه نمی‌کنند بلکه در صدد رقابت با یکدیگر به منظور کسب امتیازات خاصی هستند لذا ضروری است که تعیین اهداف در جنگ روانی براساس نوع امتیاز مورد نظر تعیین شود و دیگر اینکه میزان مقاومت طرف رقیب مورد ارزیابی قرار گیرد، موقعی که حریف خود بخشی از قدرت حاکمه را در اختیار دارد.
سوم شرایط اجتماعی یک جامعه برای جنگ تبلیغاتی و عملیات روانی است. از آنجا که جنگ روانی اصولا به طور ذاتی غیر اخلاقی محسوب شده و منجر به مخدوش‌سازی رقبا و حریفان می‌گردد لذا در تعیین اهداف جنگ روانی در نظر گرفتن موانع حقوقی، هنجاری و عرفی امری تاثیرگذار خواهد بود و نباید از روش‌هایی که برای دشمنان خارجی بهره‌برداری می‌شود در جنگ‌های روانی داخلی استفاده کرد.
ب) نشانگاه‌های جنگ روانی:
جنگ روانی دارای دو طرف ارتباطی، یکی طراحان و کارگزاران و دیگری افراد و گروه‌ها یا کشورهایی است که به عنوان آماج و هدف جنگ روانی انتخاب می‌شوند و بنابراین شناسایی دقیق و مشخص کردن واضح نشانگاه‌های جنگ روانی از مهمترین مراحل عملیات‌سازی جنگ روانی است. نشانگاه‌های جنگ روانی به پنج دسته کلی شامل:
1- موافقان (شهروندان موافق- موافقان سازمان یافته)
2- مخالفان (هواداران مخالفان- کارگزاران مخالفان- مخالفان سازمان نیافته (شهروندان مخالف))
3- بی‌طرف‌ها
4- سازمان‌ها و نهادها (همسو- غیر همسو)
5- نشانگاه‌های فراملی (سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی- دولت‌ها و افکار عمومی جهان)
تقسیم می‌شوند.
ج) فشارهای عملی در جنگ روانی:
جنگ‌های روانی بر تبلیغات استوار است و این عامل وجه تمایز جنگ روانی با دیگر جنگ‌ها را تشکیل می‌دهد.
در رویکردی دیگر قدرت تنها فشارهای فیزیکی، پاداش و تنبیه نیست، بلکه در عصر کنونی قبولاندن ارزرش‌ها و باورها که منجر به تغییر رفتار مخاطبان می‌شود نوعی قدرت شرطی کننده است که جنگ‌های روانی براساس آن تهیه و اجرا می‌شوند. در جنگ‌های روانی طراحان و کارگزاران آن منتظر شکل‌گیری نقاط ضعف و قوت در خود و حریفان نمی‌باشند بلکه با استفاده از ابزارها و طرق گوناگون و فشارهای عدیده سعی در ضعیف ساختن حریفان و قوی نشان دادن خود می‌کنند و هرگاه ناکارآمدی یا ناهنجاری در رقبا و حریفان ملاحظه کردند آنها را تبدیل به تبلیغات منفی علیه حریف می‌کنند.
فشارهای عملی در جنگ‌های روانی داخلی عبارتند از:
1- فشارهای اقتصادی (منابع اقتصادی- عملکرد اقتصادی)
2- فشارهای سیاسی و ایدئولوژیک
3- فشارهای حقوقی و قضائی
4- فشارهای امنیتی
5- فشارهای اجتماعی، فرهنگی و مذهبی
عوامل موثر در جنگ روانی:
1- عوامل ذهنی:
الف- شناخت ذهنی افراد مخاطب
ب- انگیزه‌های فردی
ج- گرایش‌های روانی
2- عوامل عینی و محیطی:
الف- تفاوت‌های مذهبی
ب- تفاوت‌های قومی، نژادی
ج- تفاوت‌های طبقاتی
راهبردهای اساسی جنگ روانی:
طراحان جنگ روانی، نبرد خود را بر تبلیغات استوار کرده‌اند. هدف آنها تاثیرگذاری بر عقاید افراد و یا جامعه مورد نظر می‌باشد. امروزه در ادبیات جنگ روانی واژه تبلیغات معادل واژه پروپاگاندا قرار گرفته است. جنگ روانی از همه تاکتیک‌هایی که یک عامل تبلیغاتی و یا یک "پروپاگاندا ایجنت" انجام می‌دهد بهره می‌برد.
 این عوامل سعی می‌کنند افکار عمومی طرف مقابل را به تسخیر کشانده و از شیوه‌های زیر حداکثر استفاده را بنمایند. مدیران و طراحان خبری پیش از هر چیز باید مخاطب خود را به خوبی مورد شناسایی قرار داده و از طریق روش‌های روانشناسی اجتماعی، میزان تاثیری را که هر یک از تاکتیک‌های جنگ روانی می‌توانند ایفا کنند پیدا نمایند. تاکتیک‌های جنگ روانی بسیارند و متناسب با شرایط روز، در حال گسترش و رشد روزافزون هستند.
* رئیس مرکز افکار سنجی نهاد ریاست جمهوری