اخبار گچساران

سه دهه ، سه فتنه
نویسنده : زواره کائیدی - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٩
 

دهه شصت
یکی از اتهامات گروهک های چپ گرا به نهضت امام خمینی(ره)، سازش با آمریکا بود. علت این ادعا هم آن بود که شرط لازم پیروزی انقلاب ها را قیام مسلحانه می پنداشتند و پیروزی مردمی انقلاب بدون اتکا به گروه های مسلح را غیرممکن می دانستند. اما پیروزی انقلاب تنها به اتکای قدرت مردم بدون وابستگی به ابرقدرت ها و حتی بدون وابستگی به گروهک های مسلح، درستی نظریه امام را- پیروزی با مشارکت عمومی مردم- اثبات نمود.اما در حالی که کمتر از دو سال از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته بود، گروهک ها بر شطینت های خود افزودند و با آغاز غائله های خیابانی سعی بر آسیب رساندن به انقلاب نوپای اسلامی را داشتند. از مهم ترین این سلسله حوادث، غائله 14 اسفندماه 1359 در دانشگاه تهران است. راس این فتنه- که با ماهنگی سازمان منافقین و نیروهای وابسته به بنی صدر، موسوم به دفتر هماهنگی مردمی رئیس جمهوری شکل گرفت- شخص بنی صدر بود که به عنوان سخنران مراسم و از پشت تریبون اغتشاش را هماهنگ می کرد.در این مراسم شعارهای بسیار تندی علیه نهادهای انقلابی و اشخاص مورد وثوق امام خصوصا شهید مظلوم دکتر بهشتی سر داده شد و بنی صدر نه تنها نسبت به این توهین ها حساسیتی نشان نداد، بلکه شخصا اقدام به توهین کرد و علنا دستور حمله و مضروب کردن مردم را از پشت بلندگو صادر کرد. بنی صدر از این نقطه زمانی در تقابل مستقیم با نظام اسلامی قرار گرفت و به همراه دیگر گروه های ضدانقلاب، مدام بر لزوم مقاومت، ایستادگی و تسلیم نشدن، تشویق صریح و جدی برای اعتراضات خیابانی، استقامت نمودن و... می نمود.
اگرچه بنی صدر انسانی خودشیفته و تمامیت خواه بود، اما اینک که پس از سه دهه به آن روزها می نگریم، به خوبی آشکار است که بسیاری از اقدامات او تحت تاثیر القائات نزدیکانش بوده است. در حالی که فرماندهان سپاه برای دیدار با رییس جمهور وقت که فرمانده کل قوا نیز بوده است؛ مدت ها در انتظار می ماندند، مسعود رجوی، اشرف دهقانی، موسی خیابانی و سران فدائیان خلق به راحتی و بارها در منزل به ملاقات بنی صدر رفته و ساعت ها با او به گفت وگو می پرداختند. حتی او روابط نزدیکی با رهبران غائله کردستان برقرار کرده بود. جالب آن که رد پای جاسوس هایی همچون محمدرضا سعادتی، عضو ارشد سازمان منافقین در حال انتقال اطلاعات به سرویس اطلاعاتی شوروی و عباس امیرانتظام، دوست قدیمی بنی صدر در حال جاسوسی برای آمریکا با اسناد غیرقابل انکار شناسایی، دستگیر و محاکمه شده بودند. در این میان امام(ره) با صبر و تدبیر سعی در فرو نشاندن فتنه و جلوگیری از ریزش نیروهایی داشتند که فریب نفاق این گروهک ها را خورده اند. به دستور امام(ره) هیئت سه نفره ای تشکیل می شود و جمع بندی های متقنی انجام می گیرد. اما درست پس از هر تدبیر امام که منجر به آرام شدن نسبی فضای جامعه می گشت، منافقین مانع از ثبات آرامش می گشتند. به عنوان نمونه، درست در روزهایی که با تلاش یاران امام(ره) رنگ و بوی آرامش به فضای سیاسی کشور بازگشته بود، بنی صدر در یک مصاحبه رادیو تلویزیونی و مطبوعاتی با شرکت خبرنگاران خارجی و داخلی که در مطبوعات تاریخ 5/2/60 منعکس شد، بار دیگر به تحریک افکار عمومی پرداخت و امام(ره) را به دیکتاتوری متهم نمود: «ممکن نیست شما بتوانید جامعه را در بی خبری نگهدارید و جامعه بی خبر بتواند پاسدار موجودیت خویش و انقلاب خود و جامعه رو به رشد باشد... همه باید بایستیم و استقامت کنیم... دو نوع سازماندهی سیاسی داریم. نوعی از آن بر توانایی رهبری و سفت و سخت بودن سازمان تکیه دارند که به قول فرنگی ها توتالیتر یا خودکامه و قیم... نوع دوم که من طرفدار آن هستم نظم را با زور سازگار نمی بیند، سازمان را هم با زور سازگار نمی بیند و بر این عقیده است که رهبری، سازمان و نظم باید در سطح خود مردم، برای نگهداشتن مردم در صحنه بماند...»پس از این اظهارات در روز دوشنبه 7/2/60 هواداران سازمان منافقین از ساعت سه بعدازظهر، بدون مجوز از وزارت کشور، در میدان فلسطین اجتماع کرده و حدود ساعت چهار به طرف پیچ شمیران حرکت کردند که در خلال آن، درگیری میان آن ها با نیروهای مردمی و انتظامی به وجود می آید.این رفتار منافقین موجب جلب حمایت گسترده سلطنت طلبان فراری از کشور شد. علی امینی نخست وزیر فراری شاه و برخی دیگر از چهره های شاخص، به حمایت از آن ها برخاستند و این حمایت ها با سکوت سران اغتشاش طلب همراه گردید. اوج این فتنه جویی ها در اعلام جنگ مسلحانه بر علیه نظام در خردادماه 1360 صورت می گیرد؛ زمانی که امام نصیحت را بی اثر یافته و بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل می نمایند. در این زمان است که مجلس شورای اسلامی نیز طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر را در دستور قرار می دهد. فتنه گران پی به نزدیکی سقوط کامل خود می برند.
شنبه سی ام خرداد، روز طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس بود. در این روز سازمان منافقین که می پنداشت بهانه و فرصت مناسبی برای اعلام شورش علیه امام(ره) و نظام جمهوری اسلامی به دست آورده است، با صدور اطلاعیه ای سیاسی- نظامی رسماً وارد جنگ مسلحانه و قتل و کشتار مردم وفادار و علاقه مند به نظام جمهوری اسلامی گردید. آن ها به سرعت به تدارک و آماده سازی یک حرکت مسلحانه وسیع و گسترده پرداختند. وابستگان ضدانقلاب و منافقین در داخل با پیوستگی کامل در خیابان های شهرهای بزرگ و کوچک دست به کشتار، آزار و اذیت مردم و تخریب اموال عمومی زدند. در خارج کشور نیز گروه های به اصطلاح اپوزیسیون با تظاهرات خود بنی صدر را یاری دادند. اما حضور خودجوش و گسترده مردم ایران در تظاهرات 30 و 31 خرداد، در تجدید پیمان با رهبری انقلاب و اعلام حمایت از مجلس شورای اسلامی و مخالفت با بنی صدر و عملیات ارعابی و شورشگرانه، منافقین را با ناکامی مواجه ساخت. مسعود بنی صدر، پسرعموی رئیس جمهور معزول و عضو وقت سازمان منافقین، در کتاب خاطرات خود با اشاره به این موضوع می نویسد: «وجود انبوه افراد وفادار به آیت الله خمینی... بیانگر این نکته است که او در وضعیت غیرقابل تصوری قرار داشت و علاوه بر این، می توانست با یک سخنرانی، اطلاعیه یا دعوت عمومی افراد بسیاری را به پای تظاهرات و نمازهای جمعه بکشاند که به خصوص نمونه های بسیاری از آن در همان حوالی خرداد 1360 اتفاق افتاد و به آن ها اشاره گردید. حتی بسیاری از خانواده های اعضای فعال سازمان نیز... مخالفت با او را نوعی فروختن دین به دنیا می دانستند و حاضر به مبارزه با او نمی شدند.»
دهه هفتاد

در سال 1368 سازمان سیا با همکاری سرویس اطلاعاتی آلمان و واسطه گری علی امینی کنفرانس «هامبورگ» را برگزار نمود. سلطنت طلبان و جناح های چپ و راست اپوزیسیون خارج از کشور، پس از شرکت در این کنفرانس، مشی و گفتمان خود را رسماً تغییر دادند. جمع بندی مسائل مطرح شده در کنفرانس هامبورگ به این صورت بود که پایگاه مردمی و اجتماعی جمهوری اسلامی غیرقابل خدشه است و باید با برنامه های فرهنگی زمینه را برای استحاله مسئولین نظام و سپس مردم فراهم کرد.«دیوید کیو» مأمور سیا و رابط آن سازمان با برخی از این گروه های ضدانقلاب، در جلسه ای توجیهی، استراتژی مورد نظر آمریکا برای براندازی جمهوری اسلامی را چنین بیان می کند: «مهم ترین حرکت در جهت براندازی جمهوری اسلامی، تغییر فرهنگ جامعه فعلی ایران است و ما مصمم به آن هستیم.» بهزاد کریمی از فعالان ضدانقلاب مقیم خارج، در اظهاراتی تصریح می کند که تفکر فقاهتی باید از بین برود و بسیاری از تئوریسین های غربی و شرقی، راه نفوذ را تغییر در فرهنگ عاشورایی مردم در حمایت از رهبر خود اعلام می نمایند. رهبر انقلاب در هفتم آذرماه 1368 نخستین هشدار را نسبت به رویکرد جدید دشمن به عرصه فرهنگی اعلام داشتند: «یک جبهه بندی عظیم فرهنگی که با سیاست، صنعت، پول و انواع و اقسام پشتوانه همراه است، الآن مثل یکی سیلی راه افتاده که با ما بجنگد. جنگ هم، جنگ نظامی نیست.» ایشان بعدها با تعبیر «شبیخون فرهنگی»، ابعاد و عمق توطئه را تشریح نمودند و با هشدارهای خود کوشیدند تا اذهان مردم و مسئولان را به عملیات پیچیده دشمن متوجه نمایند. این هشدارها اما از سوی متولیان فرهنگی چندان مورد توجه قرار نگرفت. فضای گفتمان رسانه ای به مرور به سویی رفت که سال های پایانی دهه هفتاد، شاهد توهین های علنی به مقدسات مردم در رسانه ها بودیم. دشمن در چنین فضایی گمان برد که ریزش انقلاب به نقطه طلایی رسیده است و توان انجام یک حرکت مؤثر فراهم گردیده است. در هجده تیرماه 1378 توطئه ای رقم خورد که بسیاری به موفقیت آن امید داشتند، اغتشاشات خیابانی که هجده سال از خاطره مردم دور مانده بود، با تشنج در خیابان های اطراف کوی دانشگاه در نیمه شب هجده تیرماه و شکستن شیشه های مهد کودکی در مقابل کوی، آتش زدن لاستیک و حمله به خودروها و بستن معابر و هجوم به ناجا و گروگان گرفتن سه سرباز نیروی انتظامی آغاز گردید. همراهی کسانی که انتظار مقابله با فتنه از آن ها می رفت و قرار گرفتن آن ها در صف اغتشاش گران سبب دلگرمی سربازان میدانی این توطئه گردید و چهار روز تهران دست به گریبان اغتشاشات خیابانی گشت. این فتنه و آشوب دشمن را در راه رسیدن به اهداف خود امیدوار کرد.اما دوشنبه 21 تیرماه 1378 جمعی از مردم که از توهین به مقدسات خود توسط اغتشاش گران ناراحت هستند، به دیدار رهبر انقلاب می روند. سخنان رهبر انقلاب موجی از بیداری و عزم مقابله با فتنه گران را ایجاد می کند و از همان زمان مردم منسجم تر از قبل در برابر اغتشاش گران می ایستند. موج های مردمی به مرور به هم پیوند می خورد و در راهپیمایی سراسری 23 تیرماه 1378، بار دیگر مردم برای فرو نشاندن فتنه به صحنه می آیند و غائله ای دیگر را پایان می بخشند. حضوری که یادآور منطق بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران در اتکای به مردم بود.
دهه هشتاد
حوادث فتنه 1388، نزدیک تر از آن است که نیاز به بازخوانی داشته باشد، اما بی شک ریشه این فتنه در تداوم طمع دشمن به امکان شکاندن رابطه میان ولی فقیه و امت اسلامی بود. آنان که با نفوذ درون حاکمیت نقش برجسته ای در فتنه تیرماه 1378 داشتند، این بار با مدیریتی دقیق تر و با محاسباتی جزئی نگارانه تر به میدان آمده بودند. کافی است نگاهی به روزنامه های زمان دو حادثه بیاندازیم تا حضور چهره های ثابت در هر دو غائله را بیشتر دریابیم. این بار نیز تدبیر رهبر سبب گردید تا عمق فتنه آشکارتر گردد تا ریشه دشمنی ها در توهین به عاشورای حسینی بر همگان آشکار گردد.
دشمن که پس از ارتحال ملکوتی امام خمینی(ره) به برنامه ریزی برای شکاف میان امت و رهبری کمر همت بسته بود، این بار اما با نیرنگ های متفاوتی وارد شد. به جای شعارهای سکولار، شعارهای انقلابی سر دادند، الله اکبر گفتند و... فتنه 88 فتنه پیچیده تری بود؛ فتنه ای با شعارهای حق که از آن اراده باطل شده بود. اما با هلهله شادی در عاشورای حسینی مشخص گردید که فتنه گران همان ها هستند و این بار نیز غبار فتنه ننشست جز با حضور سیل خروشان مردمی که چراغ بصیرت در دست داشتند.
شاید بتوان «نه دی» را آزمون نهایی نظریه امام(ره) درخصوص انقلاب اسلامی دانست، انقلابی که با اتکای به مردم پیروز شد و به پیش رفت و مردمی که با پشتیبانی ولی فقیه از راه امام دست نکشیده اند.